تبليغاتX
پایگاه اینترنتی انجمن فرهنگی جوانان
آخرین اخبار
اجتماعی
اخبار ویژه
اقتصادی
سیاسی
طنز و کارتون
فرهنگی
هنری
ورزش
تصاویر خبری


موضوعات

خبری
انتقادی
آخرین اخبار
اجتماعی
اخبار ویژه
اقتصادی
سیاسی
طنز و کارتون
فرهنگی
هنری
ورزش
تصاویر خبری

آرشیو وبلاگ

88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31

نویسندگان

جوانان دایکندی

اسماعیل نگارش

امیر محمد جعفری

پیوندهای وبلاگ

افغان پرس
صادقی نیلی
سایت کاتب هزاره
رادیو دایکندی
موسسه فرهنگی در دری
عکس هائی از دایکندی
کابل پرس
بابه مزاری
غرجستان
دانشجویان دایکندی
علی پیام
انجمن متخصصین افغانستان
سمنگان اورگ
نبشته های بی نشان
موج سوم /رحیمی
نامه هائی که بدستت نرسید
افغانستان قلب آسيا
بند امير
نوشته های در خلوت
چشمه ریگی
فلسفه و سیاست
اقتصاد افغانستان
جمهوری سکوت


تبلیغات









Powered by WebGozar



*****


مطلب برگزیده

*****
***********


آخرین نوشته های وبسایت
افغانستانی ها بابت افغانستانی بودن شان باید بهای سنگینی را بپردازند!!!!

 

افغانستانی ها بابت افغانستانی بودن شان باید بهای سنگینی را بپردازند!!!!

در یک وب گردی ساده گذرم به وبلاگ "کبوتر خوان" افتاد، چشمم به مطلبی دوخته شد که سخت مرا متاثر نمود شما هم این مطلب را بخوانید حتما متاثر خواهید شد و از خودتان سوال خواهید کرد که چرا انسان های به جرم افغانی بودن نه در کشورش آرامش دارد و نه در خارج از کشور!!!! و بهای این همه ظلم و اجحاف که به حق این مردم ستمدیده روا داشته می شود را چه کسی باید بپردازد!!!!

 

یک حادثه و دو حاشیه 

حادثه: ساعت یک بامداد پنجشنبه 31 مرداد (اسد) سال جاری 1387 بر اثر واژگون شدن یک دستگاه کامیون حامل 113 افغانی جویای کار که به صورت قاچاقی وارد ایران می­شدند، سی نفر از آنان در دم جان باختند و حدود 80 نفر دیگر که برخی از آنها جراحات سختی داشتند، به بیمارستان منتقل شدند. یک یا دو نفر نیز بر اثر شدّت جراحت، در راه جان باختند. محل وقوع حادثه، جادۀ شیرازـ ارسنجان در استان فارس (جنوب ایران) بوده است. آن 113 نفر توسط قاچاقچیان انسان در داخل یک کامیون و زیر بارها، جاسازی و به مدت چهار شبانروز از مرز شرقی ایران تا جنوب این کشور، در راه بودند. رادیوی ایران در اخبار نیم­روزی پنجشنبه 31 مرداد، خبر را به صورت کوتاه و گذرا نشر کرد؛ اما در بخش­های بعدی مانند اخبار شبانگاهی صدا و سیما، گزارش یا خبری از این حادثه پخش نشد و در اسرع وقت بایگانی گردید. آنچنان سکوت سنگین رسانه­ای و خبری حاکم گردید که سرانجام ما نفهمیدیم چه تعداد از مجروحان حادثه در بیمارستان درگذشتند و سرنوشت جان بدر بردگان و تکلیف اجساد جان باختگان چه شد. گویا سی رأس بز یا گوسفند در حادثه­ای کشته و هشتاد رأس دیگر مجروح شده­اند.

اما علی­رغم سکوت سهمگین و عامدانۀ رسانه­ای و خبری حاکم در قبال این حادثه دلخراش در ایران و با وجود برخورد نادیده­انگارانۀ مقامات جمهوری اسلامی ایران ـ که کشور خود را ام­القری جهان اسلام می­خوانند و ادعای رهبری جهان اسلام را دارند ـ ؛ برخی از وجدان­های بیدار در این سرزمین در برابر آن سکوت شوریدند. یکی از آنها دکتر صادق زیباکلام استاد دانشگاه تهران و روشنفکر سرشناس ایرانی بود. وی با نگارش مقاله کوتاه و پرمحتوایی تحت عنوان «چرا سکوت خبری؟» در روزنامه اصلاح طلب «اعتماد ملی» (شماره 724 مورخ 5 شهریور 1378) حقایق ناگفته­ای را پیرامون حادثۀ یادشده، مورد اشاره قرار داد. مقاله مذکور تنها صدایی بود در آن سکوت عامدانه و معنادار. ما در اینجا متن آن مقاله را بدون هیچ­گونه دخل و تصرف، به عنوان «حاشیه اول» بر آن حادثه، نقل می­کنیم:

 

            حاشیه اول:                                                چرا سکوت                 صادق زیبا کلام

 خبر خیلی کوتاه بود. کامیونی حامل 113 افغانی که به صورت قاچاق از مرز سیستان و بلوچستان وارد ایران شده بودند، بین شیراز و ارسنجان واژگون می­شود، 30 نفر در جا کشته شده­اند، یکی دو نفر در راه کشته می­شوند و مابقی ـ قریب به 80 نفرـ به بیمارستان­های شیراز منتقل می­شوند. با اینکه 30 انسان کشته شده بودند و شمار بیشتری به دلیل وخامت جراحات­شان ظرفی یکی، دو روز آینده می­مردند؛ اما تمامی اخبار مربوط به این تراژدی ظرف چند ساعت از فهرست اخبار خبرگزاری­ها، سایت­ها، مطبوعات و سایر رسانه­های جمعی ایران کنار گذارده شد. دلیل آن هم واضح است؛ قربانیان افغانی بودند. نه کسی برای آنان گریست، نه کسی به بیمارستان­های شیراز شتافت که خون اهدا کند، نه کسی برای بازماندگان اظهار تأسف کرد، نه کسی خواست بداند که اصلاً آنها کی بودند، چند ساله بودند، مجرد بودند یا متأهل، فرزند یا فرزندانی،  پدر و مادرانی، همسر و همسرانی یا خانواده­هایی منتظر بازگشت آنان و شنیدن خبری از سلامت آنان بودند یا نه. مسؤلان و مقامات کشورمان اجمالاً آنان را در نزدیکی گورستانی که 18، 19 نفر از هموطنان­شان را که در  جریان فروریختن ساختمانی در سعادت آباد تهران قریب به یکماه پیش دفن کرده بودند، سریعاً به خاک سپردند و شب هم بازگشتند به میان خانواده­ و فرزندان­شان. انسان دلش از اینهمه بی­کسی و غریبی افغان­هایی که مجبور می­شوند به ایران پناه بیاورند، به درد می­آید. انسان­هایی که که محروم ترین و فقیرترین ها هستند، باید 500 هزار تومان یا حتی بیشتر به قاچاقچیان بدهند تا آنان را از مرز عبور داده، از ایستگاه­های متعدد ایست و بازرسی نیروی انتظامی بگذرانند، درحالی که بیش از یکصد نفر از آنان هم­چون ماهی ساردین زیر انبوهی از چادر و بار به همدیگر چسپیده­اند و به سرنوشت نامعلوم و عزیزانی که پشت سر گذاشته­اند فکر می­کنند و پس از رسیدن به مقصد درکاری سخت که بیشتربه جان کندن می­ماند، با اجرتی حول و حوش چند هزار تومان که قسمت عمده آن را هم برای خانواده­شان در افغانستان می­فرستند، مشغول می­شوند. نه بیمه هستند، نه از خدمات درمانی برخوردارند، نه مشمول هیچ حقوق صنفی و کارگری­ای می­شوند، نه از هیچ حقوق شهروندی و مدنی­ای بر خوردارند و نه هیچ مرجع، مقام، سازمان و Ngo، حاضر است پناهی به آنان داده و دست­کم به درد دلشان  گوش دهد. همه اینها به کنار، هرازگاهی هم مقامات ایرانی برای مبارزه با بیکاری، قاچاق مواد مخدر، اعتیاد، سرقت و سایر جرم­های اجتماعی، سروقت این بخت­برگشتگان رفته و آنان را گروه گروه جمع کرده، به مرز برده و هم­چون یک محموله به آن طرف پرتاب می­کنند. بدون در نظر گرفتن هرگونه ملاحظه اخلاقی و انسانی در باره خانواده، زن و فرزند و سایر وابستگان آنان در ایران. مثل سایر سیاست­ها و تصمیم­ها پس از مدتی مسأله جذابیت خبری خود را از دست می­دهد و دیگر نان و آبی خبری و رسانه­ای برای آن مسؤل فراهم نمی­کند. آب ها از آسیاب می­افتد و اخراجی­ها مجدداً وارد ایران می­شوند. از سیاست­های مبارزه با مهاجران غیر مجاز افغانی در ایران، نه خود ما ایرانی­ها سودی می­بریم، نه کشور ما خیری عایدش می­شود و نه کمکی به ملت، کشور و مهاجران بی­پناه افغانی می­شود. ایران نه تنها سودی نمی­برد که هیچ، هر بار هم که موج بگیر بگیر افغانی­ها را به راه می­اندازیم، کلی هم مجامع و محافل بین المللی به ما ایراد می­گیرند که حقوق بشر را زیر پا گذارده­ایم، در چارچوب عهد و میثاق­های سازمان ملل در خصوص پناهنده­ها عمل نکرده ایم و ... فی الواقع تنها کسانی که از سیاست­های مسؤلان ما در قبال مهاجران افغانی سود می­برد، قاچاقچیان هستند. در همه جای دنیا از جمله در بلاد استکباریه، مهاجرت تابع یک ضوابط و قواعدی است. میلیون­ها ایرانی­ای که ظرف سه دهه گذشته به غرب مهاجرت کردند یا پناهنده شدند، صرف نظر از آنکه قانونی رفتند یا غیر قانونی، بالاخره پس از مدتی تکلیف­شان روشن شده و کشور میزبان آنان را به عنوان پناهنده می­پذیرد. از زمانی که آنان به عنوان پناهند پذیرفته می­شوند، از یک حق و حقوق مدنی­ای برخوردار می­شوند. این طور نیست که اگر وزیری یا مسئولی هوس کرد، ایرانی­ها را از انگلستان یا سوئد اخراج کند، موج بگیر بگیر به راه بیفتد و ایرانی­ها را گله گله به مرز ببرند و از کشور خارج کنند.

اما در ایران یک پناهنده افغانی حتی اگر 20، 30 سال هم زندگی کرده و زن و بچه هم داشته باشد، در موج بعدی که این یا آن مسوول و این یا آن اداره دولتی ایران به راه می­اندازد، ممکن است از کشور اخراج شود. بماند اینکه افغان­ها هم­کیش و هم­آیین و هم­زبان ما هستند، در حالی که یک ایرانی معلوم نیست چه سنخیتی با یک سوئدی، دانمارکی، انگلیسی، کانادایی یا امریکایی دارد. فرزند یک ایرانی که غیر قانونی وارد انگلستان یا آلمان شده یا غیر قانونی در آنجا مانده، بهرحال می­تواند به مدرسه برود و از بهداشت و درمان رایگان هم برخوردار است. اما کم نیستند افغان­هایی که آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران جلوی ثبت نام و تحصیل فرزندان­شان را گرفته یا از آنان مطالبه شهریه­های گزاف می­نماید.

افغان­هایی که در حوالی روستای خیاره در جاده ارسنجان ـ شیراز جان باختند، 4 شبانه­روز در زیر چادر و زیر بارهای کامیون مخفی شده و در راه بودند. نمی­دانم چه کسی به بستگان آنها در مزار شریف، بغلان، ترمذ یا قندوز اطلاع داد که عزیزشان در ساعت یک بامداد پنجشنبه 31 مرداد بر اثر واژگون شدن کامیونی که او را حمل می­کرد، در میان بارها له شده و منتظر خبری از وی پس از رسیدن به اصفهان یا تهران و ارسال پول نباشند؛ اما می دانم به جای آن 113 افغانی که 30 تن از آنان آنچنان مظلومانه له شدند، اگر خدای ناکرده، زبانم لال و من نباشم که آنروز چنین فاجعه­ای را ببینم، قوزک سرناخن شست پای یک فرانسوی، امریکایی، انگلیسی یا ژاپنی آسیب دیده بود، روزهای متوالی آن خبر در صدر رسانه­های بین المللی بود. اما برای برخی از ما خیلی مهم نیست که چرا و چگونه مردیم، چرا که بقول شاعر درد و رنج، پروین اعتصامی، «زندگی کردن من مردن تدریجی بود». زندگی 30 تن افغانی که پنجشنبه شب آنگونه غم­انگیز در جاده مخروبه شیراز به ارسنجان به پایان رسید، یک جورهایی «مردن تدریجی» بود. 

حاشیه دوم:               دولت مسئول و حقوق شهروندی!

 علی­رغم اینکه آن 113 انسان نیگون­بخت در عرف دولت و مردم ایران با عناوین مجرمانه­ای چون «اتباع غیر مجاز بیگانه» و «بیگانگان مجرم و متجاوز» شناخته می­شوند و بر این اساس، مرگ و جرح آنها، احساسی را در این دیار جریحه­دار نمی­سازد؛ با اینحال حداقل دل یک انسان «از اینهمه بی­کسی و غریبی افغان­ها به درد می­آید» و قلمش به طپش می­اُفتد؛ اما بی­نهایت عجیب، دردآور و خجالت­آور اینکه در آنسوی مرز و در میان هموطنان این تیره­بختان، هیچ دلی به درد نمی­آید و هیچ قلمی بر غربت و سیه­روزی آنان اشک نمی­ریزد. دولتِ به اصطلاح مسئول و منتخبِ مردم افغانستان از قتل و جرح 113 تن از شهروندانش در دیار غربت، خم به ابرو نمی­آورد. گویا ملت، دولت، دستگاه روابط خارجی و اصحاب رسانه و مطبوعات افغانستان جملگی به خواب زمستانی فرو رفته­اند. نه کسی از ابعاد این حادثه و فاجعه سخن می­گوید، نه ریشه­ها و بسترهای بروز آن بررسی می­شود، نه برای جان­باختگان ابراز تأسف می­ گردد و نه به خانواده­های داغدارشان تسلیت گفته می­شود و ...گویا ما افغان­ها عادت کرده­ایم که تنها برای قربانیانی اشک بریزیم و آنها را مهم و انسان بشماریم که در بمباران ارتش شوری (سابق) یا ارتش امریکا کشته شوند.

میزان و مقدار ارج و منزلت قربانیان ما بستگی به میزان قدرت و هیمنۀ کشندگان آنها دارد. نمی­دانم بمب­ها و موشک­های امریکا و شوروی چه اعجازی دارند که ما را مستقیم به بهشت می­برند و صاحب صدها کرامت و فضیلت می­سازند؛ اما قربانیان ما در سایر حوادث، جنازه­ها شان نصیب گرگ و زاغ می­شود و سرنوشت غمبارشان برای هیچ­کس مهم نیست.

براستی اگر دولت افغانستان و دستگاه روابط خارجی­اش در قبال این حادثه غم­انگیز مسئول نیست، پس چه کسی در زیر این آسمان کبود در برابر آن مسئولیت دارد؟

آیا لازم نبود که سفیر جمهوری اسلامی افغانستان در تهران یا کاردار فارت و یا حداقل یک دپلمات درجه سه و چهار با حضور در محل حادثه، از مجروحان آن عیادت و نسبت به کشته شدن سی انسان بی­پناه، یک اظهار تأسف خشک و خالی می­کرد؟ آیا شناسایی و انتقال اجساد قربانیان به موطن و خانواده­های داغدارشان حداقل وظایف سفارت افغانستان در ایران و دستگاه روابط خارجی کشور نبود؟ آیا وزارت خارجه افغانستان در قبال مرگ و جرح 113 تن از اتباع کشور خود در بیرون قلمرو این سرزمین هیچ مسئولیتی ندارد؟ آیا انسان غیر مجاز ـ که به دلیل شدّت فقر و درماندگی و یافتن لقمه نانی برای خانواده­اش، ناچار تن به راه قاچاق و غیر مجاز داده است ـ از هیچ حقوق انسانی و مدنی­ای حتی در کشور خود نیز برخوردار نیست؟ آیا  حتی جنازۀ بی­جان آنها نیز مجرم و غیر مجازند و از حق شناسایی و انتقال به زادگاه شان محروم؟

وقتی دولت، دستگاه روابط خارجی و سفارت­خانه­ها (یا بهتر بگوییم غارت­خانه­ها) ی ما برای اتباع و شهروندان شان به اندازۀ مگس ارزش قایل نیستند، از کشور و دولت بیگانه­ای چون ایران چه انتظاری می­توان داشت؟

منبع : وبلاگ مهاجر افغانستان

نوشته شده در 87/07/20 ساعت 0:43 توسط جوانان دایکندی | 

اخبار حیات وحش

اخبار حیات وحش   

☺ابوسعید 

آنچه که در تصویر بالا می بینید، یکی از گونه های حیات وحش می باشد. این حیوان به نامهای گوناگون یاد می شود. در دایکندی به آن قصیبغه می گویند. برخی از فارسی زبانان سنگ پشت  و بعضی لاک پشت نیز گفته اند. اما در متون ادبی قدیم فارسی به طور مثال در کلیله و دمنه به آن کشف نیز گفته شده است. طبق تحقیقات جانور شناسان این گونه حیات وحش از تنبل ترین گونه های حیات وحش است.

به گزارش هئیت اعزامی نسخه خطی به ولایت باستانی بامیان به تاریخ 22 سپتامبر 2008 میلادی یکی از گونه های قصیبغه و یا سنگ پشت و یا لاک پشت در این آخرها در این ولایت باستانی رؤیت شده است. هئیت اعزامی در گزارش خودش خاطر نشان کرده است که این گونه حیات وحش از جزو نادرترین گونه های لاک پشتهاست. زیرا که در یک طرف شکمش به خط فارسی نوشته شده  است: "انجمن ژورنالیستان بامیان". وقتی که به دقت نگاه کنیم، این نوشته به وضوح قابل رؤیت است. البته طرف دیگر شکم این جانور به زبان انگریزی که یکی از زبانهای باستانی بامیان بوده است نوشته ای مشاهده می شود. تیم اعزامی در محل، تصویر بالا را برای دفتر مرکزی نسخه خطی ارسال کرده است. در صورتی که گزارش جدیدتر به این دفتر گزارش گردید، حتما به نشر خواهیم سپرد. دفتر مرکزی نسخه خطی از سازمان یونسکو و همچنین از وزارت فرهنگ کشور می خواهد تا از این حیات وحش نادر و یا نایاب نهایت مواظبت و مراقبت به عمل آورد. به مناسبت کشف گونه نایاب قصیبغه مذکور یکی از شاعران بامیانی چنین سروده:

             سینه ای پر راز دارد بامیان                                 قصیبغه ی دراز دارد بامیان

 

نوشته شده در 87/07/06 ساعت 15:13 توسط جوانان دایکندی | 

سمينار نقش رسانه ها در ترويج دموکراسي آزادي بيان و تحکيم صلح و ثبات در باميان

سمينار نقش رسانه ها در ترويج دموکراسي آزادي بيان و تحکيم صلح و ثبات در باميان

   2/7/1387
دهها تن از ژورناليستان و اصحاب رسانه ها مختلف کشور با حضور در شهر باستاني باميان و اشتراک در سمينار نقش رسانه ها در تحکيم صلح و امنيت و ترويج دموکراسي مسايل و موضوعات مربوط به رياست عمومي مخابرات به رسانه ها را مورد بحث و بررسي قرار دادند.
اين سمينار دو روزه که به ابتکار انجمن ژورناليستان باميان در تالار پوهنتون اين شهر برگزار شده بود.
صبح امروز با سخنراني داکتر حبيبه سرابي والي ولايت باميان افتتاح گرديد.
خانم سرابي ضمن خوشامدگويي به ژورناليستان، به انتقاد از برخي رسانه ها پرداخت کرد که از آزادي بيان سوء استفاده کرده و به نشر مطالب عاري از حقيقت مي پردازد. وي به ژورناليستان را به مثابه طبيبان جامعه دانسته و از رسانه ها خواست که با تن زخمي جامعه افغانستان مسئولانه برخورد نمايد.
هادي غفاري رئيس انجمن ژورناليستان باميان با قرائت بيانيه اين انجمن هدف از برگزاري سمينار را تعميق نقش رسانه ها در جهت اهداف متعالي چون ترويج دموکراسي، حفظ آزادي بيان و تحکيم صلح و ثبات بيان نموده، ابراز اميدواري نمود که اين سمينار بتواند پيام صلح را از باميان به سراسر کشور منتشر نمايد.
وي همچنان افزود؛ مهم ترين وظيفه رسانه ها به عنوان يکي از ارکان استوار دموکراسي رساندن پيام و صداي اقشار جامعه به گوش حاکمان است.
خانم هران سان رئيس دفتر يوناما در ولايت باميان سخنران ديگر اين سمينار آزادي بيان و گزارش آزاد اطلاعات را از حقوق اصلي جامعه عنوان نمود.
وي با اشاره به انتخابات رياست جمهوري آينده افغانستان را آزمون دموکراسي و گفتار رسانه ها مي توانند با پخش آگاهي و اطلاع رساني مردم را در انتخاب سالم و قضاوت صحيح کمک نمايد.
در رابطه برنامه امروز سمينار حاج رمضان فدا به نمايندگي از موسسه آموزشي بابا در ولايت باميان به ژورناليستان ميهمان خوشامد گفته و به انشاد شعري زيبا و پرمحتوا در مورد ژورناليسم و نقش و مسئوليت ژورناليستان پرداخت.
سپس آقاي دانش کروخيل رئيس آژانس خبري پژواک مقاله اش را در موضوع رسانه وسيله تفاهم و افزايش تحمل جامعه قرائت نمود.
همچنين خانم نفسيه نيا از موسسه پرس نو ( press now) و استاد ژورناليزم هالند و شاهين مرتضوي معاون روزنامه 8 صبح بيانيه هاي شان را تحت عنوان نقش ميديا در گسترش صلح و امنيت ايراد نمودند.
در ادامه سمينار آقاي ظاهر نظري مسئول نشرات مطبوعاتي دفتر ساحوي کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان در باميان به نقش ميديا درکشورهاي درحال منازعه و بعد از منازعه سخنراني نمود.
سپس آقاي نسيم فکرت رئيس انجمن وبلاگ نويسان افغانستان تحت عنوان نقش وبلاگها درتامين صلح مقاله اش را به خوانش گرفته و در مورد وضعيت رسانه ها ديجيتالي درافغانستان به صحبت پرداخت.
آخرين مقاله امروز سمينار آقاي علي پيام نويسنده و مدير مسئول هفته نامه صبح دايکندي بود.
که تحت عنوان ضعف رسانه ها درافغانستان ايراد گرديد آقاي پيام با ارائه نمونه هاي مستند کاستي ها و ضعف رسانه هاي ديداري و شنيداري وچاپي اشاره نموده و آسيب شناسي رسانه ها به بحث گرفت.
در بخش از برنامه هاي گروه هنري اژدر متشکل از دختران دانش آموز يکي از مدارس ولايت باميان پارچه تمثيلي زيبايي را درموضوع صلح اجرا نمودند.

نوشته شده در 87/07/03 ساعت 12:40 توسط جوانان دایکندی | 

از طریق فرم زیر می توانید با ما در تماس شوید
نام شما :
آدرس ایمیل:
موضوع پیام:
پیام:

تازه ترین اخبار:
باتری اتمی کوچک تولید شد
ویدیو: سلاح پلیس افغان به دست طالبان
آوارگیِ مدام
سیستم تازه دفاع موشکی آمریکا و قابلیت 'دفاع از همسایگان ایران'
فرمانده ارشد آمریکایی: 'افغانستان به سربازان بیشتری نیاز دارد'
طرح ایران برای ایجاد مدارس ایرانی-افغان در افغانستان
آیا زن و شوهر می توانند از طریق چت یکدیگر را ارضا کنند؟
چرا عمر دولت های کودتائی کوتاه است؟ ناصر مستشا ر
احمدی‌نژاد، اوباما و قذافی زیر یک سقف
وقتی مقهور لیبرالیزم می‌شویم
خواب طلایی عبدالله
زنان امروز، نگاه ديروز!(قسمت هشتم)
سينماي افغانستان
نگاهی به كتاب حقوق اقتصادي زن
خوشه (نمونه ي شعر جوان بلخ)
باغ های انگور در شمال کابل
حقوق اداري در نظامهاي متمرکز و غير متمرکز
وظايف و اختيارات رئيس جمهور در افغانستان و ايران
چگونه به صلح دست پیدا کنیم
دموکراسی در زنجیر فقر و ناامنی
دیشب درخواب دیدم بودای خسته بامن سخن میگفت
رکسانا صابری به تحمل هشت سال زندان محکوم شد
عملیات علیه شورشیان در شمال افغانستان
نمایشگاه عکس هایی از بی بی عایشه یا فرمانده کفتر سابق
تهدید ها با هک سایت روزنامه چراغ همچنان ادامه دارد
سو قصد به جان حاج کاظم یزدانی تاریخ نویس و مردم شناس
فصل گل بادام نیلی؛ جشن گل بادام
مشارکت پزشکان آمریکایی در شکنجه زندانیان
ایجاد مراکز شناسایی افراد آلوده به اچ آی وی
پيکرِ زن همچون میدان نبرد
کودک آزاری، اسارت وبرده سازی
عکسی از قاضی که در ولايت دايکندی توسط مردم لت و کوب شد
قاضی " شیرزاد " رئیس محکمه شهری دایکندی لت و کوب شد
گزاش تصویری از لت کوب ریس محکمه شهری در دایکندی
ریس محکمه شهری از سوی مردم دایکندی لت کوب شد
اوباما خواستار جهان عاری از تسلیحات هسته ای شد
فقيرترين ها در افغانستان هستند، بنابراين خشخاش کشت می کنند!
ما قانون می خواهيم اما دموكراتيک
«تمدن قندهاري» در آزمون «امروز كابلي» قرار گرفته است!
انتخابات رياست جمهوری و کانديد هزاره ها
دَورِ نا باطل رئیس جمهور
اختلاف در حزب انسجام ملي
"طالبان دختری را در برابر دوربین شلاق می زنند"
اعتراض به 'قانون شیعیان افغانستان'
سردرگمی آمریکا و آینده مبهم افغانستان
کلّه منارها سخن می گویند
جبهه ملی: رای دادگاه عالی افغانستان اعتبار ندارد
کرزی: دارایی شخصی ام فقط ده هزار دلار است
مدیرکل جدید آژانس انرژی اتمی انتخاب نشد
کشته شدن دست کم 48 نفر در حمله انتحاری در پاکستان
آرشیو پیوندهای روزانه